المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٩ - حجّيت ظواهر
افراد را خارج از عام نموديم نسبت بافراد ديگر بايد بعموم عام يعنى همان حكم قبلى تمسّك نمود.
١١- در ادلّه استصحاب و كلمات علماء شك بمعناى خلاف يقين است؛ بنابراين، اگر كسى نسبت بزوال حالت سابقه يا بقاء آن ظنّ غيرمعتبر داشت در هردو صورت استصحاب جارى است و دليل آن اينستكه:
اخبار باب چون آنرا در مقابل يقين قرار داده مستفاد از آن اينستكه مقصود از آن معناى واسعى است كه ظنّ و وهم و خلاصه غير علم مراد مىباشد.
تكميل
در استصحاب لازم است موضوع باقى بوده و اماره معتبرى در موردش موجود نبوده، اگرچه بر وفق آن باشد، پس كلام در دو مقام واقع ميشود:
١- مقام اوّل اعتبار بقاء موضوع
بدون ترديد و اشكال در استصحاب بايد موضوع مستصحب باقى باشد، يعنى قضيّه مشكوكه از حيث موضوع با قضيّه متيقنه بايد متّحد باشد، همانطورى كه از نظر حكم مطابق و موافق است، چه آنكه اگر موضوع باقى نباشد، شك در بقاء صادق نبوده، بلكه شك در حدوث مىباشد و بهر تقدير اين امر از نظر ارباب فن مورد تسالم است امرى كه در آن اشكال و نزاع است اينكه مناط بقاء چيست؟
ممكنست ثبوتا سه چيز را بعنوان ملاك و مناط طرح نمود:
١- نظر عرف.
٢- نظر شرع.